جعفر شهرى باف

100

طهران قديم ( فارسى )

قبلى و اينكه كلفت و كنيز مطمئنى از طرف خواجه‌باشى همراه داشته باشد و اجازهء خريد متاع از دكان و بازارى را تحصيل نمىنمود مگر در خلوت‌ترين ساعات روز و اينكه چند غلام و كنيز همراهش باشند و دستور اينكه جز از دكاكينى كه فروشندگان پير فرتوت فرسوده داشته باشند خريد ننمايد . خاتون‌سوارى سوارى خانم‌هاى حرم چه در شهر و چه در خارج به اين صورت انجام مىگرفت كه اولا شيشهء كالسكه يا كالسكه‌ها را « اگر اردو وار حركت داده مىشدند » از داخل پرده سياه آويخته هر يك را از جلو عمارتشان كه چندين دده و غلام همراهشان باشد و كالسكه‌چى تا سوار شدنشان سر به پايين و ديده بر هم و پشت به ايشان داشته باشد سوار بكنند و دسته‌اى فراش و شاطر « 16 » سواره و پياده كه در معيتشان حركت نمايد و گماشتگانى از فراش و سرباز كه در مسير راه ، مردم را با پشت به خيابان داشتن و « كور شو - دور شو » گفتن كنار زده از ديدگاه نامحرم به دور بدارند حركت بكنند . چنانچه بادسام و بيمارى وبائى ميباشند كه بايد مردم از ايشان پرهيز داشته و مردم امراض مسرىاى كه بايد از ايشان اجتناب بشود ! اين رسم تا زمان سلطان احمد شاه همچنان برقرار بود و از تنبيه‌شدگان بىادب و آداب‌ندان اين خاتون سوارىها يكى هم خود اين نگارنده كه چون در اثر بىاطلاعى روزى بر كالسكه‌ها خيره شده بسرقت نظر پرداختم با شلاق محكمى كه توسط شاطرى بر شانه‌ام نواخته شد مؤدب گشته پشت به آنها نموده آداب‌دان گرديدم ! اما از آنجا كه « پرى رو تاب مستورى ندارد - * در ار بندى سر از روزن بر آرد » با همه اين سخت‌گيرىها هر روز افتضاحى بود كه بر افتضاحات گذشتهء اين خواتين اضافه شده رسوايىهايى كه از ارتباطاتشان با خادمان و نوكران و غلام‌بچه‌هاى داخل و خويش و بيگانه‌هاى خارج بر سر زبان‌ها مىافتاد و

--> ( 16 ) . جوانان چابك و پر تحرك كه سواره يا پياده كنار اسب ارباب تاخته ، يا طرفين كالسكهء ايشان ميدويدند .